حسین سلیمی از سال Û·Û¶ Ùˆ همگام با تحولاتی Ú©Ù‡ در عرصۀ سیاسی Ùˆ اجتماعی ایران رخ داد، مدتی نزدیک به Û³Û° ماه سکان تئاتر کشور را در دست داشته است؛ دورانی Ú©Ù‡ در ذهن بسیاری از هنرمندان تئاتر Ùˆ با وجود تمام چالش های سیاسی Ùˆ اجتماعی آن روزگار، به عنوان یکی از دوره های پر رونق تئاتر در خاطر مانده است، دورانی Ú©Ù‡ بسیاری از هنرمندان قدیمی تر به صحنۀ تئاتر برگستند، دورانی Ú©Ù‡ ناگهان تئاتر ایران شاهد بروز استعدادهای جوان تازه ای بود Ú©Ù‡ پیش از آن کسی نامی از آنها نشنیده بود، دورانی Ú©Ù‡ ناگهان آمار تماشاگران مجموعۀ تئاترشهر بیش از Û·Û° درصد رشد را نشان داد Ùˆ … .

سلیمی دانش آموختۀ علوم سیاسی است. پس از آنکه از مرکز هنرهای نمایشی خداحافظی کرد، به کار اصلی خود یعنی تدریس در دانشگاه برگشت و تا کنون چند بار گفته است که قصد ندارد هیچ وقت به کار مدیریت در حوزۀ تئاتر برگردد، اما هر وقت که از سوی هنرمندان برای مشورت دعوت شود، پاسخش مثبت خواهد بود.

آنچه می خوانید، بخش نخست از سخنرانی حسین سلیمی با عنوان  «نهادینه شدن تئاتر به عنوان یک ضرورت اجتماعی؛ راهکارها و چالش ها» است که اسفندماه سال ۸۵ در مجموعۀ تئاترشهر ایفا شده است، اما با گذشت چندین سال هنوز از انطباق قابل توجهی با شرایط کنونی تئاتر کشور برخوردار است.

به نظر «نمایشگر» انتشار دوباره و یادآوری این سخنرانی از یک سو با توجه به آگاهی و تجربۀ عینی و عملی حسین سلیمی در زمینۀ موانع توسعۀ تئاتر و دیدگاه و راهکارهایی که برای بهبود وضعیت تئاتر کشور ارائه می کند، و از سوی دیگر به دلیل نقدی که بر طرح مجدد ایدۀ تشکیل «سازمان تئاتر» از سوی برخی مدیران و هنرمندان وارد می کند، در روزگار ما از ضرورتی ویژه برخوردار است و امید است به تعمیق مباحث روزهای جاری دربارۀ راهکارهای توسعه و بهبود تئاتر کشور کمک کند. تنها می ماند توضیح ضروری یک نکته؛ این سخنرانی پیش از انحلال «انجمن نمایش» در سال های اخیر صورت گرفته است.

 

«نهادینه شدن تئاتر به عنوان یک ضرورت اجتماعی؛ راهکارها و چالش ها»

بخش نخست: رابطۀ تئاتر و آزادی

حسین سلیمی: من در این بحث یک سؤال اصلی دارم: لوازم اصلی نهادینه شدن و رشد و اعتلای هنر تئاتر در جامعه امروز چیست؟

 ما سالانه حدود هزار فارغ‌التحصیل تئاتر از مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌ها داریم. بیشتر از ۳۵۰ انجمن نمایش در کشور ما وجود دارد (این سخنرانی در سال ۸۵ و پیش از انحلال انجمن نمایش صورت گرفته است) و در بودجه کشور محل خاصی به تئاتر کشور اختصاص دارد و امسال (سال ۸۵) حداقل شش میلیارد تومان بودجه برای تئاتر کشور اختصاص داده شده است.

 چرا هنر تئاتر نهادینه‌نشده است؟ چرا به تئاتر به چشم یک نیاز اجتماعی و به عنوان جریان دائمی در حوزه تحولات فرهنگی و اجتماعی نگاه نمی‌شود؟ چرا بسیاری از مردم جامعۀ ما با تئاتر آشنایی ندارند؟ چرا فارغ‌التحصیلان ما سرگردان‌اند؟

چرا با وجود آنکه تئاتر نسبت به سال های پیش رشد کرده است، اما نهادینه نشده است؟ چطور می‌شود تئاتر را در جامعه نهادینه کرد؟ چطور می‌توان تئاتر را در جامعه جاری ساخت که با تغییر اوضاع و جریان‌های سیاسی و با فراز و نشیب‌هایی که در حوزه تعاملات حکومتی به وجود می‌آید، دستخوش تحولات نزولی نشود؟ چطور می‌شود این جریان را به وجود آورد؟ من در طول صحبتم سعی می‌کنم به این سؤال‌ها جواب بدهم.

برای جواب دادن به این سؤال اصلی‌ام، سه نکته اصلی مورد نظر من است. اولین نکتۀ بحث من در رابطۀ با آزادی است؛ یعنی تئاتر زمانی شکوفا می شود که آزادی و نگرش مدرن به تئاتر وجود داشته باشد. نکتۀ دوم، اصلاح ساختار تشکیلاتی در حوزه ‌اداره هنرهای نمایشی و اداۀ تئاتر در کشور و نکته سوم، دربارۀ رشد و تکثیر فضاها و تالارهای نمایشی، بر اساس یک الگوی تازه است.

 اولین نکتۀ من این است که تئاتر بدون آزادی، تئاتر بدون نگرش مدرن، نه فقط در جامعۀ ایران بلکه در هیچ جامعه‌ای، رشد نخواهد کرد.

 در ایران بعضی ها فکر می‌کنند اگر مسئولان تئاتر به هنر تئاتر توجه داشته باشند، پول لازم و سالن‌های لازم و کافی و امکانات لازم را به تئاتر اختصاص بدهند، تئاتر الزاما رشد خواهد کرد. بنده می‌خواهم بگویم اصلاً این‌گونه نیست. تئاتر فقط در فضای آزاد، در فضایی که نگرش‌های موجود حاکم بر جامعه، چالش‌ اساسی با نگرش مدرن حاکم بر دنیای امروز نداشته باشند، امکان رشد دارد. اول این بحث را باز می‌کنم.

در ایران بعضی ها فکر می‌کنند اگر مسئولان تئاتر به هنر تئاتر توجه داشته باشند، پول لازم و سالن‌های لازم و کافی و امکانات لازم را به تئاتر اختصاص بدهند، تئاتر الزاما رشد خواهد کرد. بنده می‌خواهم بگویم اصلاً این‌گونه نیست.

 درست است که خود هنر تئاتر قدمتی بیش از دوران مدرن دارد. مدرنیته از قرن پانزدهم میلادی و از قرن هیجدهم با عصر روشنگری گسترش پیدا می‌کند، اما هنوز آثار هنری برجسته در حوزۀ تئاتر یا کارهای مربوط به یونان باستان است که چندین قرن قبل از دوران مدرنیسم بود و یا حتی مربوط به نویسندگانی است از قرن پانزدهم یا شانزدهم که هنوز مدرنیته به بار ننشسته است، مثل شکسپیر و کسان دیگر، هنوز این‌ها به عنوان آثار برتر نمایشی شناخته می‌شود.

 بااین‌حال، حقیقت هنر تئاتر در جهان امروز، و مخصوصاً‌ در ایران که به آن اشاره خواهم کرد، کاملاً همراه با جریان مدرن همراه است، یعنی بازسازی و بازیابی هنر تئاتر در دنیای امروز ما، با بازسازی و احیا و شکل‌گیری مدرنیسم است که معنا می‌گیرد. در واقع امروز تئاتر و یافته‌ها و نتایج عصر روشنگری یا روشن‌فکری جدید، لازم و ملزوم یکدیگرند.

اگر به حوزه‌های مختلف نگاه کنیم تقریباً تئاتر به عنوان یک عصارۀ روشنگری در هر دوران شناخته شده است. حالا از بحث تاریخ دنیا، که تخصص ویژۀ بنده نیست، بیرون بیاییم و به جامعه ایران نگاه کنیم. می بینیم که دقیقاً تئاتر روشن‌فکری و مدرنیته کاملاً لازم و ملزوم و آمیخته با همدیگر وارد جامعۀ ایران شده اند.

 ورود تئاتر به معنای جدیدش در جامعۀ ایران، متعلق به دوران مشروطیت است؛ همان دورانی که برای اولین بار ایرانیان با مدرنیته و مدرنیسم به بیان دیگری، مواجه می‌شوند و به گونه‌ایی در مقابل فرآورده‌های جدید فکری و تمدنی دنیای مدرن قرار می‌گیرند.

 ورود تئاتر به معنای جدیدش در جامعۀ ایران، متعلق به دوران مشروطیت است؛ همان دورانی که برای اولین بار ایرانیان با مدرنیته و مدرنیسم به بیان دیگری، مواجه می‌شوند و به گونه‌ایی در مقابل فرآورده‌های جدید فکری و تمدنی دنیای مدرن قرار می‌گیرند.

یکی از نشانه‌ها و نمادهای فرهنگ و جامعۀ مدرن که به همراه مدرنیزم که وارد جامعه ایران می‌شود، تئاتر است. در آغاز دوران مشروطیت می‌بینیم که پیشگامان هنر تئاتر، همان روشن‌فکران اصلی دوران مشروطیت در تاریخ ایران هستند. بسیاری از اولین آثار و نمایشنامه‌هایی که ایرانیان با آنها آشنا می‌شوند، محصول اندیشه روشنفکران برجسته مشروطیت است که آنها با خود به ایران آورده اند. که حالا توسط آنها یا ترجمه شده، یا نگاشته شده و یا ارائه شده است.

 به همین دلیل است که در ابتدای مشروطیت تئاتر به عنوان یکی از نمادهای رسوخ مدرنیسم، حتی در زندگی اجتماعی مردم، دیده می‌شود. روشنفکرها، مدرن‌ها، متجددان از این دوران به بَعد، کسانی تلقی می‌شدند که یکی از ویژگی‌های زندگی فردی آن‌ها رفتن به تئاتر بود.

 در یکی از متون تاریخی دوران مشروطیت، یکی از روزنامه‌نگاران نوشته است که ما دو تیپ افراد اجتماعی داریم: یک رشته آدم‌هایی که به مجامع مذهبی می‌روند و آدم‌هایی که می روند به سالن‌های تئاتر. فکر کرده بود با این تفکیک، افراد مدرن و انتلکتوئل با افراد سنت‌گرا، کاملاً از هم جدا می شوند. بنابراین در زمان ورود، تئاتر با پدیده‌های مدرنیسم و نگرش‌های مدرن کاملاً با هم همراه و هم‌زمان بودند.

 به همین دلیل است که نمی‌شود مخصوصاً در جامعه‌ایی مثل جامعه ایران، خیلی بین هنر و آنه هم هنری مثل تئاتر و نگرش مدرن در جریان روشن‌فکری، فاصله انداخت و این‌ها را از هم جدا کرد. مثل این می‌ماند که بخواهیم روحی را از بدنی جدا بکنیم، تئاتر بدون روشن‌فکری معنا ندارد. تئاتر بدون نگرش‌های مدرنیستی، امکان ادامه حیات ندارد و به‌شدت دچار ازهم‌گسیختگی خواهد شد. چه به لحاظ فکری، که نمونه‌هایش را خواهم گفت، و چه به لحاظ اجرایی.

 بنابراین در جامعه‌ایی که حالا یا حکومت‌گرانش یا گردانندگان هنر در آن جامعه و یا فرهنگ‌سازان آن، نگرش‌های مقابل یا متضاد با مدرنیسم داشته باشند و به گونه‌ایی فکر ‌کنند که مدرنیسم را باید در برنامه‌ریزی اجتماعی‌شان و یا نگرش‌هایی که از آن حمایت می‌کنند، کنار بگذارند، در چنین جامعه‌ایی هنر تئاتر رشد نخواهد کرد. درست مثل این هست که ما معتقد به جریان‌های علمی و علم مدرن به معنای جدید نباشیم و متصدی دانشگاهی شویم. در آن دانشگاه هرچقدر دانشجو بگیریم و هرچقدر عضو هیئت علمی انتخاب کنیم و هرچقدر مدرک بدهیم، از آن دانشگاه دانشمندی بیرون نخواهد آمد. در حوزۀ فرهنگ یک جامعه اگر جهت‌گیری‌های اصلی، ضد‌مدرن و بر مبنای نفی مبانی مدرنیسم باشد، در چنین جامعه‌ای تئاتر رشد نخواهد کرد.

کمااینکه الان بعضی‌ها هستند که راجع به پدیدۀ تئاتر در جامعه، این‌گونه می‌گویند که حالا که غربی‌ها آن را به ایران آورده اند و به عده‌ایی از افراد جامعه ما القا کرده اند، ما هم باید امکاناتی را برای این افراد فراهم کنیم تا بروند در چندتا سالن‌های در بسته، فریاد خودشان را بکشند. می گویند اینها یک جمع محدودی هستند که می‌آیند و برای خودشان اجرا می‌کنند و خودشان از خودشان لذت می‌برند و یک پولی هم از دولت می‌گیرند و می‌روند. ببینید، نگرشی که معتقد باشد تئاتر اساساً یک چیزی است که غربی‌های از دید آن‌ها سلطه‌گر ، آن را به جامعۀ ما تحمیل کرده اند و حالا ما گریزی از آن نداریم و باید یک شرایط بخور و نمیری برای آن‌ها فراهم کنیم، نتیجۀ نگرش ضدمدرنیستی اش همین خواهد بود.

 بنابراین جامعه‌ای که در عرصه‌های فرهنگی، گرایش‌های ضدمدرن بر آن حاکم باشد، در حوزۀ رشد و تعالی هنر به‌شدت با مشکل مواجه خواهد شد. از این بحث که بگذریم و من فقط تیتروار بگویم، همین نکته را شما به یکی از دست‌آوردهای بسیار قابل تأمل دیگر دنیای مدرن، یعنی دموکراسی هم تعمیم بدهید.

در حوزه‌های سیاسی و فرهنگی یا در حوزۀ تئاتر، گاهی ما شاهد یک رشد و شکوفایی و تعالی بودیم، به یک‌باره فوران ایجاد شده است. انگار یک رشته استعدادهای نهفته بوده اند که در فضاهایی که محدود بود نمی‌توانسته اند حرف خودشان را بیان بکنند.

در دوران مشروطیت یک دوره فضای باز فرهنگی و سیاسی ایجاد می‌شود که اولین اجراهای تئاتری و نخستین متون نمایشی وارد جامعه ایران می‌شود و جامعه ایران با تئاتر آشنا می‌شود.

 بعد از مدتی دوباره کاملاً فضا محدود می‌شود تا باز به بعد از دوران فروکش کردن شهریور ۱۳۲۰ می‌رسیم؛ دورانی که به فضای باز سیاسی معروف است. بسیاری از هنرمندانی که امروز به عنوان پیشگامان هنر تئاتر مدرن در ایران شناخته می‌شوند محصول فضای باز سیاسی و اجتماعی بعد از شهریور ۱۳۲۰ هستند که الان هم بسیاری از آن‌ها نامشان در پیشگامان هنر تئاتر در بزرگداشت‌ها، یاد می‌شود و مربوط به همان دورانی هستند که یک‌باره فضای سیاسی و اجتماعی باز می‌شود.

 در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ هم که به دلایلی چرخشی که در رژیم پهلوی به وجود می‌آید و تصمیم می‌گیرند برای مدتی فضای سیاسی را باز کنند، چه به روی گروه‌های چپ و چه به گروه‌هایی که منتقدند، دوباره ما در آن دوران هم شاهد شکوفایی هنر تئاتر هستیم. بسیاری از گروه‌های تئاتری که شاید شما حالا به عنوان الگوهای آغازگر جریان‌های مهم تئاتری می‌شناسید مثل کارگاه نمایش یا مثل دورۀ اولیۀ فعالیت ادارۀ تئاتر، که بسیاری از بزرگان آن هنوز در جمع ما هستند و فعالیت تئاتری می‌کنند و به عنوان اسطورۀ فعالیت‌های تئاتری در جمع دانشجویان ذکر می‌شوند، محصول همین دوران‌‌اند؛ دوره‌ای که فضای سیاسی اجتماعی تا حدودی باز و تئاتر به یک‌باره شکوفا می‌شود و گروه‌های تئاتری امکان آن را می‌یابند که نه‌فقط خلاقیت پیدا کنند و نه‌تنها آثار بزرگ دنیا را با برداشت ایرانی خودشان اجرا کنند، بلکه متون نمایشی بسیار گران‌قدری خلق کنند، کارگاه‌های مختلف درست می‌شود و نمایش‌هایی که در سرتاسر کشور شروع به چرخیدن می‌کنند، این ها محصول آن دوره است.

 اما دوباره از سال ۱۳۵۵ که فضای سیاسی بسته می‌شود و ما دچار بحران‌های سیاسی می‌شویم، دوباره از تئاتر خبری نیست، تا دوران اولیۀ بعد از انقلاب. دوران اولیۀ بعد از انقلاب، فضای اجتماعی سیاسی کشور به قدری باز می‌شود که هنوز یکی از شکوفاترین و پرکارترین دوران تاریخ تئاتر در بعد از انقلاب است. توجه کنید که در آن دوران نه پول هست، نه امکانات جدید، نه کارگاه دکور خیلی پیشرفته‌؛ ولی آزادی هست. بنابراین، تئاتر شکوفا می‌شود و با اجراهای مختلف گسترش پیدا می‌کند.

 سالن‌های همین تئاترشهر، در شرایطی که جنگ تازه شروع شده بود و بمباران صورت می‌گرفت، مملو از تماشاگر و اجراهای بسیار پرشور تئاتری بود. به خوبی به یادم هست که آن زمان در مجموعه آزادی هم نمایش‌هایی اجرا می‌شد و پر از اجراهای نمایشی بود.

 ما در علوم اجتماعی می‌گوییم که وقتی دو پدیده دائماً در کنار همدیگر ظهور می‌کنند، یعنی یک رابطه لازم و ملزوم و یک رابطه علمی بینشان وجود دارد. این به این معنی است که یک رابطه علمی بین آزادی و شکوفایی تئاتر وجود دارد.

در علوم اجتماعی می‌گوییم که وقتی دو پدیده دائماً در کنار همدیگر ظهور می‌کنند، یعنی یک رابطه لازم و ملزوم و یک رابطه علمی بینشان وجود دارد. این به این معنی است که یک رابطه علمی بین آزادی و شکوفایی تئاتر وجود دارد.

 می بینیم که درست در دوران دوم مدیریت آقای «علی منتظری»، تأکید می کنم در «دوران دوم»،  همین حالت هست. چون دوران اولی که ایشان آمده بود، امکانات کم و فضا بسته بود ولی در دوران دوم، از حدود سال ۶۸ تا حدود سال ۱۳۷۲، این دوران، باز دوران شکوفایی تئاتر است. دورانی است که بعد از فضای جنگ، به یک‌باره فضای سیاسی اجتماعی و فرهنگی تا حدودی باز می‌شود، مسئولان هم دوباره به حوزه‌های فرهنگی توجه می‌کنند و به یک‌باره شاهد شکوفایی هستیم و باز در بعضی از سالن‌های متروک نمایشی، مثلاً سالن سنگلج در آن سال ها، نمایش‌هایی اجرا می‌شود که مردم  حاضرند مدت‌ها برای خرید بلیتش در صف بایستند.

دیده ایم که این ها نتیجۀ آن دوران هایی است که فضای سیاسی باز می‌شود. البته خب، مسئولان در این دوران ها، هم دوران اول انقلاب و هم در دوران مدیریت آقای منتظری و هم دوران سومی که عرض می‌کنم، دچار چالش‌های بسیار زیادی می‌شوند؛ ولی فضای باز اجتماعی و سیاسی به دنبال خودش شکوفایی در حوزه تئاتر را به وجود می‌آورد.

 و دوران سومی Ú©Ù‡ دوران شکوفایی بعد از انقلاب یاد می‌شود، دوران بین Û±Û³Û·Û¶ تا Û±Û³Û¸Û° است. دورانی که، نه به دلیل مسئولیت بنده، بلکه به دلیل فضای بازی Ú©Ù‡ بعد از دوم خرداد ایجاد شد، به یک‌باره، ما صاحب یک فورانی در حوزۀ اجراهای نمایش، ارائه متون جدید نمایشی Ùˆ… می‌شویم. آمارها اصلاً‌ غیرقابل باور است. مثلاً ظرف یکی دو سال به یک‌باره اجراهای نمایشی Ùˆ یا پیشنهادهایی Ú©Ù‡ برای اجرا می‌شود به بیست تا سی برابر قبل می‌رسد. یعنی پتانسیل نهفته، Ú©Ù‡ به دلیل فضای بسته امکان ظهور Ùˆ بروز نداشت، فوران می‌کند. تا قبل از آن، تئاترشهر دو سالن قابل اجرا داشت. این تعداد تبدیل به ن‍ُه سالن شد، ولی Ù…ÛŒ دیدیم Ú©Ù‡ هنوز هنرمندهایی برای این سالن‌ها در نوبت اجرا بودند. در شهرستان‌ها همۀ سالن‌هایی Ú©Ù‡ به وجود آمد Ùˆ فرهنگسراهایی Ú©Ù‡ ساخته شد، همه در نوبت اجراهای مختلف نمایشی بودند. Ùˆ شور Ùˆ شوق Ùˆ تحرکی Ú©Ù‡ در اجراهای مختلف تئاترشهر وجود داشت غیرقابل توصیف است. همچنین در سالن‌های دیگر هم، این اتفاق می‌افتاد.

در ماه دوم یا سوم مسئولیت بنده در مرکز هنرهای نمایشی، شاید اگر کل بریدۀ جرایدی که در مورد تئاتر می‌نوشتند، همه را در کنار هم می‌گذاشتید به چهار یا پنج صفحه در ماه نمی‌رسید و مرکز حتی سیاست تشویقی برای مطبوعات گذاشته بود تا کمی به تئاتر توجه کنند، ولی یک سال که از این موضوع گذشت، می‌خواستیم سیاستی وضع کنیم که دیگر به تئاتر توجه نکنند! چون پرداختن بیش از اندازۀ مطبوعات به تئاتر، گاهی باعث می‌شود حساسیت ها و بحران‌هایی به وجود بیاید که دیگر نشود آن را جمع کرد. در یک کلام، توجه به مقولۀ تئاتر، یک‌باره در جامه به گونه‌ای دیگر شد.

البته – کسی مثل آقای نصیریانِ قبل از انقلاب Ùˆ همینطور  آقای منتظریِ بعد از انقلاب Ú©Ù‡ چنین دوران هایی را دیده اند حرف بنده را کامل می‌تواند درک بکند – در شرایطی Ú©Ù‡ فضا باز می‌شود، فشارهای موجود بر مسئولان به‌ شدت طاقت‌فرساست، ولی به‌هرحال شکوفایی در همه‌جا قابل ملاحظه است.

 وقتی پای بین‌المللی شدن تئاتر به میان بیاید هم باز فضا آزادتر و بازتر و فعالیت ها بیشتر می‌شود. زیرا هم کسانی که می‌خواهند خودشان را در عرصه بین‌المللی عرضه کنند و هم کسانی که از فضای بین‌المللی فعال هستند، به تکاپو می‌افتند و این امر فضا را بازتر و کار را برای هنرمندان آزادتر می‌کند.

ظرف چند ماه تئاتری که مدت‌ها سالن سوت و کوری داشته است، به گونه‌ایی شد که مثلاً حتی بسیاری از مقامات دولتیو اداری از احتمال اینکه بلیت به ایشان نرسد یا نتوانسته اند در فلان اجرا، حاضر شوند، گله می‌کردند. این برای ما بسیار خوشحال‌کننده بود. کسی دوست ندارد که در تئاترشهر بشکند، ولی وقتی در اولین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر این در بزرگ تئاترشهر به یک‌باره از وجود تماشاگر شکست، برای ما اینکه تئاتر، دوباره این‌گونه مورد توجه قرار گرفته خوشحال‌کننده بود.

این مرور تاریخی و نمونه های عینی را به این دلیل عرض کردم تا بگویم تئاتر، لازمه‌اش و شرط اصلی‌اش برای به نتیجه رسیدن و شکوفا شدن و نهادینه شدن، آزادی است.

اگر میلیاردها تومان پول، صدها کارگاه آموزشی و تعداد زیادی سالن نمایشی ساخته بشود، ولی آزادی وجود نداشته باشد، در آن سالن‌ها چه کاری می‌خواهد اجرا بشود؟ جز «هنر فرمایشی» نمی‌تواند باشد.

 اگر میلیاردها تومان پول، صدها کارگاه آموزشی و تعداد زیادی سالن نمایشی ساخته بشود، ولی آزادی وجود نداشته باشد، در آن سالن‌ها چه کاری می‌خواهد اجرا بشود؟ جز «هنر فرمایشی» نمی‌تواند باشد. این حرف، حاصل تجربۀ شخصی و شش سال و نیم کار کردن شبانه‌روزی بنده، به مدیران است؛ اینکه به هنرمند تئاتر، چیزی را که می خواهید سفارش بدهید، این که فلان ارزشی که در ذهن من هست، فلان نکته‌ای که مورد نظر من است را برو بنویس و این را گسترش بده و اجرا بکن، چنین هنرمندی وجود ندارد. اگر هم کسی چنین کاری بکند، فقط برای این است که دغدغۀ مالی دارد و کارش به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید.

 هنر تئاتر، هنر خلاقیت است؛ یعنی تا موقعی که هنرمند، چه نویسنده، کارگردان و حتی بازیگر، در یک فضای آزاد و رها از قید و بندهایی که بر دست و پای او زده شده، نتواند خلاقیت خودش را بروز بدهد، هنر تئاتر شکل نمی‌گیرد، امکان ندارد. ممکن است هنرمند خطاکند یا در مرحلۀ اول دچار مشکل شود، ولی بسیاری از چهره‌های برجستۀ تئاتر امروز کسانی هستند که اول در یک فضای باز احساس کرده اند که می‌توانند خلاقیت خود را بروز دهند و حتی اوایل ممکن بود کارهای درخشانی ارائه ندهند، اما وقتی فضا باز باشد، این فضا امکان آزمون و خطا به آن‌ها می‌دهد. در یک دورۀ کوتاه آزمون و خطا، به یک‌باره تعداد زیادی استعدادهای تئاتری، شکوفا می‌شوند. کسانی شناخته می‌شوند که اصلاً‌ تا دیروز اسم آن‌ها به عنوان یک تئاتری شناخته‌شده نبود.

 این نشان‌دهندۀ این است که خلاقیت فقط از فضای آزاد بیرون می‌آید. به همین دلیل است که تئاتر بدون آزادی امکان نهادینه شدن ندارد و تبدیل به یک هنر فرمایشی می‌شود و نمایش اینکه که مثلاً عده‌ای حاضر هستند صحبت‌های مسئولان را گوش بدهند.

 در جایی دیدم این تعبیر به کار رفته بود: “هنر Ùˆ هنرهایی مانند نمایش مثل چاشنی‌هایی هستند Ú©Ù‡ به غذاهای مختلف می‌زنند تا خوش‌طعم بشود. کار مسئولان فرهنگی است Ú©Ù‡ این غذاها، ویتامین‌هایی را Ú©Ù‡ جامعه لازم دارد ارائه کنند Ùˆ کار هنرمندان این است Ú©Ù‡ آن چاشنی را به آن غذاهایی Ú©Ù‡ مسئولان به آن‌ها می‌دهند، بزنند تا این محصولات خوش‌طعم شود Ùˆ جامعه آن‌ها را بخورد”.

 تعبیر من این است که حداقل هنر تئاتر، چاشنی نیست. تئاتر خودش از درون خودش، ارزش بیرون می‌آورد. خودش از درون خودش است که ‌مفاهیمی را خلق می‌کند که این مفاهیم می‌تواند برای جامعه‌اش، بسیار حیاتی و حتی منشأ دگرگونی باشد. تئاتر بدون آزادی امکان خلاقیت و شکل‌گیری ندارد.

در تمام سخنرانی‌های کارشناسی، تمام سمینارهایی که ما بعد از انقلاب درباره هنر نمایش داشتیم، گفته اند: یکی از اصلی‌ترین مشکلات هنر تئاتر ما کمبود متون نمایشی است. تقریباً بیانیه هیئت داوران تمام دوره‌های جشنواره فجر را نگاهی بیندازید، همه به کمبود آموزش و متون نمایشی اشاره می‌کنند. درست هم هست. ولی چرا متون نمایشی در جامعه‌ایی مثل ایران با این‌همه استعداد و چهره فرهنگی و آن سابقه تاریخی و ادبیات غنی کم است؟! برای اینکه هنرمندان ما بلد نیستند؟ خیر، بلد هستند. ما در یک دوره کوتاه تجربه کرده ایم که وقتی فضا باز باشد در بین همین جوان‌ها، که هیچ‌کس در درجه اول آن‌ها را جدی نمی‌گیرد، آثار درخشانی تولید می‌شود که آن‌ها را به بزرگ‌ترین جشنواره دنیا خواهند برد و همین جوان‌ها به‌شدت مورد توجه قرار خواهند گرفت؛ آثار درخشانی که وقتی برخی از پیش‌کسوتان تئاتر با آن مواجه شدند برای آن‌ها شگفت‌انگیز بود.

 درست است که نظام آموزشی، یا حمایت‌های مالی دولت ضعف دارد، ولی اصل مشکل ما در ضعیف بودن فضای اجتماعی است.

نکتۀ خاص دیگری که شاید مخصوص ایران باشد، و باز حاصل محدودیت در فضای فرهنگی و اجتماعی است، این است که ایران شاید از معدود کشورهایی باشد که در آن برخی متون نمایشی فقط برای چاپ شدن تولید می‌شود. در هیچ‌جای دنیا نویسندۀ متن نمایشی، برای این نمی‌‌نویسد که چاپ بکند. متن برای اجرا کردن است، برای چاپ کردن نیست. ممکن است در دنیا خیلی از متن‌ها، با شمارگان بسیار بالا، هم چاپ بشود و هم فروش برود اما، وقتی  این متن‌ها اجرا شوند و امکان اجراهای متنوع دیگری هم داشته باشند، غالبا تازه بعد از آن است که چاپ و خوانده می‌شوند.

 ولی فقط در ایران اکثر متن ها گویا از اول فقط برای چاپ شدن نوشته یا ترجمه می‌شوند. چرا؟! چون خیلی از نمایش‌ها، به دلیل محدودیت‌های مختلفی که ممکن است داشته باشد امکان اجرا ندارند. این یکی از آسیب‌هایی است که در این زمینه بروز می‌کند.

به خوبی یادم است، زمانی که «رومئو و ژولیت» توسط آقای دکتر علی رفیعی، اجرا شد بعضی از خبرنگاران آن را به عنوان یک حادثه در تاریخ فرهنگی ایران نام بردند. چرا؟ چون اجرا شدن چنین نمایشنامه‌ایی در فضای کشور ما یک مقدار سخت و مشکل به نظر می‌رسید.

آسیب دیگر که مخصوص هنرمندان جوان و دانشگاهی است، رواج فوق‌العادۀ فرمالیزم در ایران است. دیده ایم بعضی جوان ها یا افرادی که در حوزه تئاتر تجربی کار می‌کنند نمایش‌هایی را کار می‌کنند که این نمایش تقریباً‌ معلوم نیست چی می‌خواهد بگوید. فقط فرم است، فرم‌های مختلفی را اجرا می‌کنند و گاهی وقتی که مخاطب در مقابل این کارها قرار می‌گیرد در پایان آن را بی‌سرانجام می‌یابد و احساس می‌کند که شاید یک اتفاقی افتاده است که نمی‌فهمد چیست. بعضی مواقع هم درست است. تئاتر تجربی هم جایگاه خودش را دارد. بعضی از کارهای دانشجویی و دانشگاهی هم، حالا با عناوینی مثل پست‌مدرن، فراساختارگرا، اجرا می‌شوند تا از مکاتب کلاسیک بیرون بیایند.

اما سؤال من این است که چرا گروه وسیعی دانشجویان به این سمت گرایش پیدا می‌کنند؟! چرا بسیاری از جوانان یا حتی کسانی که می گویند تئاتر تجربی کار می‌کنند، فقط به فرم محض پناه می‌برند؟ چرا؟ آیا به این دلیل ساده نیست که خب نمی‌توانند حرف هایی که دارند را بزنند؟

سؤال من این است که چرا گروه وسیعی دانشجویان به این سمت گرایش پیدا می‌کنند؟! چرا بسیاری از جوانان یا حتی کسانی که می گویند تئاتر تجربی کار می‌کنند، فقط به فرم محض پناه می‌برند؟ چرا؟ آیا به این دلیل ساده نیست که خب نمی‌توانند حرف هایی که دارند را بزنند؟

 خیلی از داوران بین‌المللی، که در دوران مختلف برای انتخاب نمایش ایرانی، به ایران می‌آمدند، ضمن درک این موضوع که این فرمالیزم حاصل محدودیت است، این‌گونه آثار را برای نمایش در خارج انتخاب می‌کردند و این مسئله رواج فرمالیزم افراطی را تشدید می‌کرد. چون آنها می‌فهمیدند که گروهی جوان یا تجربی می‌خواهند چیزی بگویند، اما نمی توانند. به همین دلیل انتخابش می‌کردند و می‌بردند. همه فکر می‌کردند دلیلش است که کار خوبی بوده  است. شایع می‌شد و مثل پدیدۀ تشدید یا رزنانس، این موج به جاهای مختلف گسترش پیدا می‌کرد. یکی از دلایل رواج بی‌سابقه و شاید لجام‌گسیخته فرمالیزم، همین فضای محدود است که در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی به وجود می‌آید.

وجه دیگری از این محدودیت، اتفاقی است که در شهرستان‌ها بیشر می‌افتد و قاتل هنر است، محدودیت‌های وحشتناکی که اصولا هنر تئاتر را، به شکل گناهی ناگفته تلقی می‌کند. برای شما در تهران شاید باورش سخت باشد، در بسیاری از شهرستان‌های ما هنوز رفتن خانم‌ها و آقایان با هم روی صحنۀ تئاتر ممنوع است. طبیعی است در جایی که محدودیت فرهنگی وجود دارد تئاتر نه به وجود خواهد آمد و نه رشد خواهد کرد.

بنابراین تئاتر در زمان گسترش آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی رشد خواهد کرد. هر زمان در جامعه‌ای مثل ایران هنر تئاتر دچار رکود شده، این موضوع را در بودجه، سالن، امکانات یا عرضۀ مسئولان ندانید، بلکه در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جست‌وجو کنید. من تأثیر مدیریت را نفی نمی‌کنم، مخصوصاً‌ در تئاتر ایران که «مدیرمحور» است، ولی فضای ازادی بسیار مؤثرتر و تعیین‌کننده تر است.

ادامه دارد …

 

بخوانید: بخش دوم: دگرگونی «ساختار سازمانی» تئاتر

بیشـتر بخـوانیـد:

نشست رسانه ای گروه تئاتر «دن کیشوت»
معرفی کتاب: «سه روز باران» نوشتۀ «ریچارد گرینبرگ»
«رابرت لوپاژ»؛ قدم زدن در جاده ای بی پایان، به سوی رویا
گزارشی از تولید «رویای ناتمام» به کارگردانی «حمید پورآذری»
تازه ترین نمایشنامۀ «علیرضا نادری» با صدای خودش
یادداشت «محمد رحمانیان» دربارۀ «روز حسین» و «نشر چشمه»
فراز و نشیبِ «تئاتر دانشگاهی» (1) ؛ این جاده یک طرفه می شود
دیدار با «آرین موشکین»؛آرمانشهر جایی در آینده منتظر ماست
چه کسی نام مترجم «ویتسک» را از بروشور نمایش حذف کرد؟